امتحان اسکندر
ولی ارسطو به جای تحسین و تشویق او را شدیدا
توبیخ و سرزنش کرده و او را به جهل و نادانی نسبت داد . اسکندر نوجوان از
این عمل شدیداً ناراحت شد و از استاد خود رنجید . حضار مجلس از سرزنش
های بی مورد و بی جای استاد تعجب کرده و در مقام اعتراض از او
پرسیدند : که برای چه به جای تشویق از این شاگرد ممتاز با خشونت و
ناسپاسی بخورد کردی ؟ ارسطو جواب داد: اسکندر کودکی است که در ناز و
نعمت بزرگ شده است و درآینده ای نزدیک پادشاه خواهد شد من خواستم
مزه ظلم را به او بچشانم تا بفهمد که ظلم چه قدر تلخ و ناگوار است تا وقتی
که به پادشاهی رسید از ستم و بی انصافی و تضییع حقوق دیگران
خود داری کند.
توبیخ و سرزنش کرده و او را به جهل و نادانی نسبت داد . اسکندر نوجوان از
این عمل شدیداً ناراحت شد و از استاد خود رنجید . حضار مجلس از سرزنش
های بی مورد و بی جای استاد تعجب کرده و در مقام اعتراض از او
پرسیدند : که برای چه به جای تشویق از این شاگرد ممتاز با خشونت و
ناسپاسی بخورد کردی ؟ ارسطو جواب داد: اسکندر کودکی است که در ناز و
نعمت بزرگ شده است و درآینده ای نزدیک پادشاه خواهد شد من خواستم
مزه ظلم را به او بچشانم تا بفهمد که ظلم چه قدر تلخ و ناگوار است تا وقتی
که به پادشاهی رسید از ستم و بی انصافی و تضییع حقوق دیگران
خود داری کند.
علی ( علیه السلام ) فرمود :ستم
گناهی است که هیچ وقت
فراموش نمی شود
بیاییم در زندگی به هیچ کس ظلم و ستم نکنیم
گویند اسكندر قبل از مرگ وصیّت كرد هنگام دفنم دست راست مرا بیرون ازخاك بگذارید ، پرسیدند چرا ؟ گفت : میخواهم تمام دنیا بدانند كه اسكندر با آن همه شكوه و جلال دست خالی از دنیا رفت ...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۲/۲۱ ساعت 13:19 توسط رضا
|